
چيزي که در دوست داشتنت؛ بيش تر عذابم مي دهد؛ اين است که گرچه مي خواهم اما طاقت بيش تر دوست داشتنت را ندارم...!!! و آن چه در حواس پنج گانه ام به ستوهم مي آورد؛ اين است که آن ها پنج تا هستند، نه بيش تر...!!! زني استثنائي چون تو را احساساتي استثنائي بايد که بدو تقديم کرد؛ و اشتياقي استثنائي و اشک هايي استثنائي زني چون تو استثنائي را کتاب هايي بايد که ويژه او نوشته شده باشند... و اندوهي ويژه و مرگي که تنها مخصوص و به خاطر او باشد...!!! تو زني هستي متکثر در حالي که زبان يکي است چه مي توانم کرد تا با زبانم آشتي کنم متاسفانه؛ نمي توانم ثانيه ها را درآميزم و آن ها در هيات انگشتريي به انگشتانت تقديم کنم... سال در سيطره ماه ها و ماه ها در سيطره هفته ها و هفته ها در سيطره روزهايشان هستند؛ و روزهاي من م...
ادامه مطلب