این روزها فکر میکنم بزرگترین دروغی که
به همهمان گفتهاند این است که باید "همیشه خوب باشیم"...
که باید لبخند بزنیم حتی وقتی خستهایم،
باید بگوییم:"خوبم"؛حتی وقتی هیچچیز خوب نیست،
باید ادامه بدهیم حتی وقتی دیگر نای ادامه دادن نداریم...
نمیدانم از کی این عادت شروع کار شد که غم را قایم کنیم
و فقط خوشیهایمان را نشان بدهیم...
شاید از ترس قضاوت،
شاید از خستگیِ تبیین دادن،
شاید چون یاد گرفتهایم که هیچکس واقعاً وقت شنیدن ندارد...
اما رفیق،هرکداممان یک دنیای دقیق از دلتنگیها و نگرانیهایی داری
که هیچوقت به کسی نگفتهایم...
یک دنیای پنهان،پشت همان لبخندهایی که هر روز صبح برای دنیا میزنیم...
این روزها که همه چیز با سرعت میگذرد؛
پیامها،خبرها،مشغلهها؛انگار دیگر وقتی برای نشستن با خودمان نمانده...
همیشه یک جایی باید باشیم،
یک کاری باید انجام بدهیم،یک نقشی باید بازی کنیم...
و در این میان،خود واقعیمان،
همان آدمی که گاهی فقط دلش میخواهد
بیهیچ دلیلی گریه کند یا سکوت کند،جایی گم میشود...
یادم میآید یک وقتی فکر میکردم بزرگ شدن یعنی قویتر شدن...
حالا فهمیدهام بزرگ شدن یعنی یاد گرفتن
اینکه چطور با ضعفهایمان هم کنار بیاییم؛
یعنی قبول کردن اینکه بعضی روزها فقط باید دوام بیاوریم، نه اینکه بدرخشیم...
شاید این روزها تو هم مثل من خستهای...
شاید تو هم گاهی زیر بار انتظارها؛
انتظار خانواده،انتظار جامعه،انتظار خودت از خودت؛ کمرت خم میشود...
اما بگذار یک چیز را با هم مرور کنیم:
تو مجبور نیستی همیشه قوی باشی...
تو فقط مجبوری صادق باشی؛با خودت،قبل از هرکس دیگری...
گاهی بهترین کاری که میشود کرد،همین است:
نشستن با یک لیوان چای،
خاموش کردن سر و صدای دنیا برای چند دقیقه،
و اجازه دادن به خودمان که فقط "باشیم"،
بدون نقش، بدون نمایش...
این روزها یاد گرفتهام که حرف زدن از خستگی، ضعف نیست...
یاد گرفتهام که گفتن "امروز حالم خوب نیست" شجاعت میخواهد،نه شکست...
پس اگر امروز حالت خوب نیست،عیبی ندارد...
اگر خستهای از روزمرگی،از حساب و کتاب زندگی،
از سنگینی انتظارها،بدان که تنها نیستی...
ما همه، پشت همان لبخندهای روزمره،
یک آدم خستهایم که فقط دلش یک کمی آرامش میخواهد...
و شاید بزرگترین هنر زندگی همین باشد:
یاد گرفتن اینکه هرروز،
با همان خستگیها هم، دوباره بلند شویم و ادامه بدهیم...
نه بهخاطر اینکه مجبوریم،
که بهخاطر اینکه هنوز،
جایی در دلمان،
به روز آیندهیی بهتر امید داریم...
gharibe64sms.
برچسب:
نویسنده: بهنام رضاپور