خرید بک لینک

غیبت

غیبت
نويسنده :شاه احساسات
تاريخ: جمعه ۱۴۰۵/۰۳/۱۵ ساعت: 13:35

چند وقتی نبودم...
نه اینکه نخواستم بنویسم،
نه اینکه حرفی نداشتم...
اینترنت نبود...
و وقتی اینترنت نبود،
خیلی چیزهای دیگر هم نبود...
آرامش نبود،
خواب درست نبود،
و آن حس عجیبی که
نمی‌دانستی روز آینده چه خواهد شد
هر شب کنارت دراز می‌کشید...
این روزهایی که گذشت،
روزهای عجیبی بود...
صبح که بیدار می‌شدی،
اول از همه نگاه می‌کردی ببینی
دنیا هنوز سر جایش است یا نه...
خبرهای منتشر شده را چک می‌کردی،
اگر اینترنت وصل بود...
و اگر نبود،
با همان بی‌خبری
می‌رفتی سر کارت،
زندگی ات را می‌کردی،
و سعی می‌کردی به این فکر نکنی
که آن بالاها،
آن‌هایی که اسم‌هایشان را حتی درست بلد نیستی تلفظ کنی،
دارند برای زندگی تو تصمیم می‌گیرند...
جنگ...
این کلمه را که می‌نویسم
دستم می‌لرزد کمی...
ما نسلی هستیم که
جنگ را از زبان پدرهایمان شنیدیم،
از کتاب‌های درسی خواندیم،
از فیلم‌ها دیدیم...
اما این بار،
جنگ دیگر فقط یک فصل در کتاب تاریخ نبود...
این بار،
توی خانه‌مان نشسته بود،
توی نگاه مادرمان بود،
توی سکوت پدرمان بود،
توی بها‌هایی بود که هر روز
یک قدم دیگر از دسترسمان دور می‌شدند...
اما ما ماندیم...
این را با افتخار نمی‌گویم،
با خستگی می‌گویم...
ماندیم چون چاره‌ای نبود،
ماندیم چون این خاک،
با همه‌ی دردسرهایش،
خانه‌مان است...
و حالا که آرام‌تر شده،
که اینترنت وصل شده،
که صبح‌ها کمی کمتر می‌ترسیم،
نشستم اینجا...
همین جای قدیمی...
تا بگویم هنوز هستم...
ما هنوز هستیم...
به همه‌ی شما که این روزها را با هر جور که توانستید
رد کردید،
به همه‌ی آن‌هایی که نگران بودند
و کسی نپرسید حالشان چطور است...
سلام...
خوشحالم هنوز اینجایید...


gharibe64sms.

محور: اس ام اس احساسي ,

برچسب: نویسنده: بهنام رضاپور تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 19:26

صفحه بندی