میدانی تاریخ امروز را؟
امروز ۱۱ بهمن 1 است...
تفریبا یک ماه و نیم مانده به نوروز ۱۴۴۳...
احتمالا من و خیلی از شماها زنده نیستیم...
نمیدانیم ترند 1 آن سال چیست؟
نمیدانیم موزیک وایرال شده کدام است؟
نمیدانیم چه سریالهایی پربیننده است.
نمیدانیم زمستانش سوز داشته یا مثل امسال بیبخار و ولرم گذشته است.
نمیتوانیم لیست تورهای گران و ارزان نوروزی را چک کنیم..
احتمالا آن عمهای که هر سال میخواستیم برویم بهش سرکشی کنیم هم مرده..
مادر و پدر و دوستانمان هم...
عشقمان حتی...
نوه و نتیجهمان را که امسال دنیا میآیند ندیدهایم...
قرار نیست برویم خرید هفتسین...
قرار نیست بابت خانهتکانی غر بزنیم...
قرار نیست زنگ بزنیم به آن فلانی
که هنوز بعد سال ها به ما بدهکار است بلکه پولمان زنده شد...
خانهمان یا رمبیده یا افتاده دست غریبهها...
رخت و لباسهامان را دادهاند به نیازمندان یا ریختهاند دور...
بالش محبوبمان را سوزاندهاند
و ریال به ریالی را که به جان کندن جمع کردهایم بین خودشان تقسیم کردهاند
و بعد هم گفتهاند ای بابا با این پولها که دردی دوا نمیشود...
زمستان ۱۴۴۲ است و ما بی آنکه خیلی کارها را کرده باشیم مرده ایم...
بی آنکه بخشیده باشیم...
بیآنکه عاشقی کرده باشیم...
بی آنکه دنیا را دیده باشیم...
بی آنکه زندگی را مصرف کرده باشیم،
زندگی مصرفمان کرده است...
به همین راحتی...
امروز یازده بهمن ۱۴۰۲ است...
ما هنوز فرصت داریم...
به قول خارجیهای یا use it یا lose it...
نتیجه بسته به انتخاب ماست وقتی بین چرخدندههای روزگار استخوانهامان خرد میشود...
پس لطفا عاشق شوید،
ببخشید،
بخندید،
بگردید،
ببینید،
بشنوید،
بیازمایید
و هیچ چیزی را به بعد موکول نکنید..
کسی چه میداند بعد هر کدام ما چقدر اعتبار دارد...
تقاص عمرتان را از دنیا بگیرید...
جیبتان،جیبمان خالیست میدانم...
حظ زندگی پول میخواهد،میدانم...
نمیشود یونان و پاریس و توکیو را دید، میدانم...
کاشان و گرگان و رشت را دریاب...
نمیشود رفت توی رستورانهای آنچنانی غذا خورد و موسیقی زنده شنید،
فلافل و آش و پیتزای شریکی را دریاب..
نمیشود جواهر و باغ هدیه داد یک شاخه گل و یک پاپوش کرکدار را دریاب،
نمیشود کنسرت ادل را دید،
دلت حتی اگر به بهنام بانی خوش میشود
برو و کف بزن و خودت را ریز تکان بده
و بیلاخ حواله دنیا کن که توی این جغرافیا
و این تاریخ اباطیل خلقت شدیم ما..
زندگی با ما معامله بدی کرد...
ولی به قول بابابزرگ قمارباز هم شدی،
باخت هم دادی بگو به ماتحتم که باختم... و الا سوزشش تو را خواهد کشت...
gharibe64sms.blogfa.com
برچسب:
نویسنده: بهنام رضاپور