خرید بک لینک

دهه شصت را با نوستالژی هایش به یاد می آوریم

که دل بچه های آن نسل را می لرزاند...!!!

از نوشابه هایی که بدون ساندویچ داده نمی شدند

و کتاب نقاشی ارژنگ تا بیسکوییت مادر

که طعم شیر خشک می داد؛

تا کارتون دختری به نام نل

و شبکه های یک و دو که سومی نداشت...!!!

از پخش مرده فوتبال بایرن مونیخ و هامبورگ

و صدای هیجانزده بهرام شفیع و عبارت همیشگی:

به آلمان می ریم جایی که سرما بیداد می کنه...

و ما که فردا پنج تومان از پول هفتگی مان می رفت

تا عکس کارل هاینس رومنیگه را به دیوار اتاق بچسبانیم...!!!

دهه شصت را می شود با مادربزرگی به یاد آورد

که چل تکه می دوخت

اما چشمانش آنقدر سو نداشت

که نخ را از سوراخ تنگ سوزن بگذراند ؛

و ما چه مغرور بودیم که به درد می خوریم...

دهه شصت را می شود با محله بروبیا به خاطر آورد

و اکبر عبدی تپل و مپل که همیشه مدرسه اش دیر می شد

و نمی دانست باید چکار کند...!!

من اما بین تمام این یادآوری ها؛

فقط یک آرزو دارم که برای برآورده شدنش

حاضرم تمام سال های احتمالی زندگیم را بدهم...

ای کاش می شد بعد از چند هفته التهاب و استرس

یکبار دیگر نقاشی کودکانه ام روی

صفحه تلویزیون سیاه و سفید چهارده اینچ،

ظاهر بشود و خانم الهه رضایی

با لحن مهربانش بگوید:

این نقاشی قشنگ رو هم دوست خوبمون وحید ناصری

شش ساله از خرم آباد برامون فرستاده...

مثل آدم های خسته از سرطان که به مرگ ارادی فکر می کنند

دلم نمی خواهد در این دهه ی وحشتناک زندگی کنم...

برچسب: دهه شصت,دهه شصتی ها,دهه شصت محسن نامجو,دهه شصتی ها نسل سوخته,دهه شصت نامجو,دهه شصت میلادی,دهه شصتیا,دهه شصتی یعنی,دهه شصتی ها facebook,دهه شصتي ها, نویسنده: بهنام رضاپور تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 11:06

صفحه بندی