خرید بک لینک

هر از گاهی سطح ابتذال اتفاقات آزارم میده....
سعی میکنم به چهرهی کریه شهر؛
که پر از قلب های اکلیلی گنده و خرس های بزرگ صورتی است نگاه نکنم....
از عشق های یکسان با مدل عشق ورزی یک شکل،احساس خطر میکنم...
از توقعات دم دستی روابط....
در روزهای جشنواره فجر احساس پوچی بهم دست میده...
از تماشای آدم هایی که در طول سال یک فیلم رو با دل و جون تماشا نمیکنند؛
اما در اون یک هفته همهی فیلم ها رو دیده و طوماری نقد می نویسند،حالم بد میشه...
صدایی توی کله ام میگه ازشون فاصله بگیر....
از اینکه باید توضیح بدم مترجم نیستم،
نویسنده نیستم سختی خاصی زیر پوستم به جریان می افته...
از صدای ترانه های بی معنی توی تاکسی ها،
از صدای موسیقی که موسیقی نیست،
نویزی برای پر کردن سکوت دردناک بین آدمهاست احساس خفگی می کنم....
از اینکه سر می چرخونم و آدم بزرگی نمی بینم استرس می گیرم...
از اینکه سر می چرخونم و کلی آدم کوچیک می بینم
که فضای مجازی بزرگشون کرده وحشت زده میشم...
از اینکه روزی بیدار شم و بخاطر عدد بازدیدکننده هام حس کنم آدم بزرگیام می ترسم...
از اینکه یادم بره چی از زندگی می خوام،
از اینکه هنر رو نه برای زندگیمون که برای پز دادن استفاده کنیم،
از اینکه شهوت پر کردن رزومه ام رو با مدارک مختلف و لقب های مختلف داشته باشم،
چیزی بشم که نیستم،اشتباه ببینم،
دوستی هام رو بر اساس شهرت و میزان محبوبیت طرف انتخاب کنم،معامله کنم و از دست برم
می ترسم....می ترسم...می ترسم..


gharibe64sms.blogfa.com

برچسب: نویسنده: بهنام رضاپور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 8:54

صفحه بندی