سیل که آمد آب ها را گل آلود کرد...
کاسبان مصیبت مردم حتی صبر نکردند
آب از سقف خانه های مردم پایین بیاید...
قیمت هر کیلو خیار و پیاز و.. از مرز ده هزارتومان گذشت
و باید منتظر باشیم و ببینیم کاسبان سیل
دیگر چه خواب هایی برای مردم بخت برگشته سرزمین من دیده اند...
ایران من امروز به خواجه های خنده رو و مسئولان بی بخار نیازی ندارد...
یکی مثل رضاخان قلدر می خواهد که گوش چهارتا از کاسبان بدبختی مردم را بگیرد
و در تنور بیاندازد شاید الباقی وحوش بازار به خودشان بیایند و ماست ها را کیسه کنند...
شبی که رودبار هشت ریشتر لرزید خبری از تلگرام و واتسآپ و اینستاگرام نبود...
روزنامه های فردا با تیتر "گیلان روی خط زلزله" منتشر شدند
و فردای آن شب بود که خبرها یکی بدتر از دیگری رسیدند
و خزر را به تیمارستان فرستادند...
حالا با اینهمه قابلیت فضای مجازی باز "لرستان" بی صداست...
"خرم آباد" می خواهد فریاد بزند فرزندانم با فاجعه دست و پنجه نرم می کنند اما صدایش در نمی آید...
رگ های گلوی "معمولان" را بریده اند..
"درود" دارد جان داد...
"تنگه فنی" با نقشه جغرافیا خداحافظی کرده و ما فقط نگاه می کنیم...
و "پلدختر در این دریا؛سوخت و تمام شد"...
آنقدر نگاه می کنیم که ته مانده آنچه نداریم هم با این سیل برود....
بقول اون پیرمرد:خون دل میخورد آنکس که حیایی دارد..
بغض و بغض و بغض...
خودتون رو جای سیل زده ها بزارید...
فقط چند دقیقه...
فقط چند لحظه....
شاید برای همه مون لازم باشه...
شاید باید بدونیم زندگی مارو تو شرایط مشابه قرار میده....
اون روز دلتون میخواد با شما چطور رفتار کنن؟!!!
(در آخر روی سخنم با کسانی است:
که چادرهای هلال احمر رو تو سایت دیوار برای فروش گذاشتن..
خواستم بگم:آفرین به شرفتون..
شرفتون چند میفروشین؟؟؟؟؟؟
سایت دیوار آگهی هارو حذف کرد؛
اما بی شرف هارو چطور میشه حذف کرد؟؟
اونایی که از خون مردم نون میخورن رو باید چیکار کرد؟؟
آدمهایی که از مصیبت و بدبختی بقیه نردبون های کوتاه و بلند میسازن تا بالا برن
غافل از اینکه روح و وجدان و شرفشون به شکل دردناکی سقوط کرده..
مردم به چه کسی شبیه ترند؟؟؟)
امیدوارم مرگ انسانیت و آدمیت رو با برنامه ریزی و مدیریت مناسب به تعویق بیندازیم...
برچسب:
نویسنده: بهنام رضاپور