
نامه ای به خودم نويسنده :شاه احساسات تاريخ: یکشنبه ۱۴۰۵/۰۶/۰۱ ساعت: 20:50 سلام به اون پسری که یه شب سال ۹۰،تصمیم گرفت یه وبلاگ بسازه...نمیدونم اون شب دقیقا" چی تو سرت میگذشت...شاید فقط دلت پر بود،شاید فقط یه جایی میخواستی حرف بزنی،بدون اینکه کسی قضاوتت کنه...اما هرچی که بود،همون تصمیم ساده،شد نقطهی ابتدا یه مسیر طولانی که هنوز،بعد از این همه سال،ادامه داره...یادته اون اولین متنها رو؟!!همونهایی که با غلطهای تایپی نوشته بودی،همونهایی که هنوز داشتی یاد میگرفتی چطور احساست رو کلمه ک...
ادامه مطلب
بله باور نمیکردید او اینگونه بایستد...همهی ما در زندگی بارها و بارها در لبهی تاریکی ایستادهایم...لبهای که سقوط از آن به گمشدن در تاریکی تا ابد میانجامد...نمیدانم چگونه میشود خوشحال بود از حمله و تجاوز به مردمی دیگر...از مرگ انسانهای بیدفاع؟!!آیا این سقوط از لبهی تاریکی نیست؟!!پنج روز پیش...
ادامه مطلب
(به دردهای زنان نخندیم)...گاهی فکر میکنم کاش مشکل زنان در این جامعهاین بود که نمیتوانند صدایشان را به گوش همه جامعه برسانند؛یا کاش مشکلشان این بود که کسی به اعتراضشان اهمیتی نمی دهدو صدایشان را نمی ش...
ادامه مطلب
امروز فرصتی پیش اومد تا تو خیابون های شلوغ؛که پرازهوای خوب اسفند بود راه برم...گلدون های قشنگ بنفشه،بوی خوب قهوه و دیدن تخم مرغ های رنگی...کیسه های بزرگ سنجد و عطر خوب سیرها کنار مغازه سبزی فروشی...بچ...
ادامه مطلب
داشتم فکر می کردم چه چیزی بنویسم؛ که نه شعار باشد ؛ نه خیلی تکرار...!!! می نویسم حتی اگر فکر کنید شعار است یا تکرار...!!! فضای عمومی جامعه چندان برای زنان آرامش بخش نیست... اگر در ساعات های خیلی خلوت در کوچه راه می رویم و خانمی جلوتر از ما راه می رود، کمی پای مان را سست کنیم و فاصله بیندازیم تا حس امنیت بیشتری کند... وقتی سوار تاکسی می شویم؛ لزومی ندارد پاهایمان را 180 درجه باز کنیم، این حرکت را می توانیم در مسابقات ژیمیناستیک المپیک انجام دهیم؛ کمی جمع و جور بنشینیم که زنی اگر نشسته مثل لواشک نچسبد به در ماشین..!! در هر محیطی اگر یک زن به ما لبخند می زند ...
ادامه مطلب