دلتنگی های شاه احساسات

متن مرتبط با «احترام به یکدیگر در قرآن» در سایت دلتنگی های شاه احساسات نوشته شده است

نامه ای به خودم

  • نیلوبلاگ

    نامه ای به خودم نويسنده :شاه احساسات تاريخ: یکشنبه ۱۴۰۵/۰۶/۰۱ ساعت: 20:50 سلام به اون پسری که یه شب سال ۹۰،تصمیم گرفت یه وبلاگ بسازه...نمی‌دونم اون شب دقیقا" چی تو سرت می‌گذشت...شاید فقط دلت پر بود،شاید فقط یه جایی می‌خواستی حرف بزنی،بدون اینکه کسی قضاوتت کنه...اما هرچی که بود،همون تصمیم ساده،شد نقطه‌ی ابتدا یه مسیر طولانی که هنوز،بعد از این همه سال،ادامه داره...یادته اون اولین متن‌ها رو؟!!همون‌هایی که با غلط‌های تایپی نوشته بودی،همون‌هایی که هنوز داشتی یاد می‌گرفتی چطور احساست رو کلمه ک...

    ادامه مطلب
  • متن خاص و غمگین برای روز پدر ۱۴۰۴ (ویژه پدران آسمانی)

  • نیلوبلاگ

    متن خاص و غمگین برای روز پدر ۱۴۰۴ (ویژه پدران آسمانی) نويسنده :شاه احساسات تاريخ: دوشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۰۸ ساعت: 19:45 تقویم می‌گوید سیزدهم دی‌ماه است و روز پدر؛اما تقویم خانه‌ی ما سال‌هاست که روی یک تاریخِ تلخ قفل شده است...از همان روزی که آغوشت از زمستان این دنیا کوچ کردو گرمای دست‌هایت را با خودت بردی..پدر...می‌گویند سیزده رجب روز مرد است،اما برای من،هر سیزده‌ به‌ درِ زندگی‌ام،به یاد آن کوهی می‌گذرد که پشتم بودو حالا فقط سایه‌اش در خواب‌هایم مانده است...این روزها که دنیا درگیر جشن‌های سال نو...

    ادامه مطلب
  • قدر زمان حال (دلنوشته فلسفی)

  • نیلوبلاگ

    قدر زمان حال (دلنوشته فلسفی) نويسنده :شاه احساسات تاريخ: پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۵ ساعت: 21:10 همین الان که این جمله را می‌خوانی،یک اتفاق عجیب در حال رخ دادن است...تو، در همین ثانیه،زنده‌ای...قلبت می‌زند،نفس می‌کشی،فکر می‌کنی، حس می‌کنی؛و همه‌ی این‌ها،فقط در همین یک لحظه اتفاق می‌افتد،لحظه‌ای که تا وقتی این جمله را تمام کنی، دیگر برای همیشه گذشته...ما آدم‌ها، عجیب موجوداتی هستیم...نصف عمرمان را در گذشته زندگی می‌کنیم؛در حسرت آنچه بود یا نبود،در تحلیل اتفاق‌هایی که دیگر تمام شده‌اند...و نصف دیگر...

    ادامه مطلب
  • مادر

  • نیلوبلاگ

    مادر نويسنده :شاه احساسات تاريخ: سه شنبه ۱۴۰۵/۰۵/۲۰ ساعت: 22:27 در روز جاریم صدای مامانم رو پشت تلفن شنیدم،و یه چیزی تو دلم لرزید...همون صدایی که سال‌هاست باهاش بزرگ شدم،همون صدایی که یه‌زمانی هر روز صبح باهاش بیدار می‌شدم،حالا فقط از پشت گوشی میاد؛نه از اتاق بغلی، نه از آشپزخونه،فقط از پشت یه خط تلفن...نمی‌دونم از کِی این‌جوری شد...از کِی فاصله‌ها این‌قدر زیاد شدن،از کِی زندگی این‌قدر ما رو از هم دور کرد...بچه که بودم،فکر می‌کردم همیشه همین‌جوری می‌مونه؛مامان تو آشپزخونه، من دور و برش م...

    ادامه مطلب
  • مادربزرگ

  • نیلوبلاگ

    مادربزرگم میگفت پیکر مادرش را بعد از مرگ،خودش شسته...میگفت مادرش وسواسی بوده؛از آن پیرزنهای سرخ و سفید که بوی تمیزی میدهندو روسری سفیدشان روی موهای سفیدِ از فرق بازشده،سفیدی و پاکی مکرر میسازد...میگفت مادرش همیشه هراس تختهای لزجِهزار مُرده بهخوددیدهی مردهشویخانه را داشته...این میشود که وقتی مادر میمیرد،مادربزرگم آستینها را بالا میزند،با ملحفهای سفید که بند رخت حیاط را سرتاسر میپوشاند؛اتاقکی گوشهی حیاط خانهی برادرش میسازدتا از دید پنهان باشند و شروع میکند به شستن مادر کنار حوض...مادربزرگم میگفت آب ریخته روی سر مادر،صورتش را دست کشیده،موها را نوازش کرده،به شانههای نحیف نگاه کرده،پوست آویزان تن نگاه کرده،به چینها و ترکهای شکم نشان بودنِ مادربزرگم و بقیهی خواهروبرادرها...باز آب ریخته،صلوات فرستا...

    ادامه مطلب
  • بزرگترین دروغ

  • نیلوبلاگ

    یه روز به خودت میای میبینی دیگه هیچ حرفی رو نمیتونی با کسی قسمت کنی...میبینی هیشکی زبونت رو نمیفهمه...میبینی خسته شدی از گشتن...باورت شده نیست؛اونی که عین تو دنیا رو ببینهو از حرفات همونی رو بفهمه که تو میخوای،نیست،وجود نداره،بدنیا نیومده یا قبل اینکه پیداش کنی مرده...اون روز دلت میخواد فقط تنها باشی...با کتابات،با آلبوم عکسهای قدیمی،با گلدونات،با بالش خودت،با لپتاپ قراضه کهنه خودت و دیگه خودت رو بهروز نکنی...خودت رو جوون نگه نداری...دست برداری از تلاش...بشینی تو آفتاب پاهاتو دراز کنی...یه لیوان چایی رو با قند دارچینی هورت بکشیو بذاری آفتاب بتابه به پاهات،خستگیشونو بگیره...یادت بره با همین پاها چقدر دنبال یه "نیست" بزرگ گشتی...تا آخرش فهمیدی باید خم بشی تو خودت...با خودت خلوت کنی و همه جمعیت...

    ادامه مطلب
  • لبه تاریکی

  • نیلوبلاگ

    بله باور نمیکردید او اینگونه بایستد...همهی ما در زندگی بارها و بارها در لبهی تاریکی ایستادهایم...لبهای که سقوط از آن به گمشدن در تاریکی تا ابد میانجامد...نمیدانم چگونه میشود خوشحال بود از حمله و تجاوز به مردمی دیگر...از مرگ انسانهای بیدفاع؟!!آیا این سقوط از لبهی تاریکی نیست؟!!پنج روز پیش...

    ادامه مطلب
  • به دردهای زنان نخندیم

  • نیلوبلاگ

    (به دردهای زنان نخندیم)...گاهی فکر میکنم کاش مشکل زنان در این جامعهاین بود که نمیتوانند صدایشان را به گوش همه جامعه برسانند؛یا کاش مشکلشان این بود که کسی به اعتراضشان اهمیتی نمی دهدو صدایشان را نمی ش...

    ادامه مطلب
  • نه به ماهی قرمز

  • نیلوبلاگ

    امروز فرصتی پیش اومد تا تو خیابون های شلوغ؛که پرازهوای خوب اسفند بود راه برم...گلدون های قشنگ بنفشه،بوی خوب قهوه و دیدن تخم مرغ های رنگی...کیسه های بزرگ سنجد و عطر خوب سیرها کنار مغازه سبزی فروشی...بچ...

    ادامه مطلب
  • دنیای سیندرلایی

  • نیلوبلاگ

    کفش های پاشنه دارش را دوست دارد؛ بخصوص آنهایی که تق تق صدا میدهند...!!! وقتی حرفهای نابه جا و سفیهانه برخی آدمها که اسمشان را گذاشته اند مَرد در کوچه خلوت به گوشش می رسد پاشنه های خود را به زمین می کوبد تا با رعشه صدایش؛ در دهان کسی بکوبد که اینک حتی صدای خودش را هم نمیشنود... باید بدانند او با کفشهای پاشنه دار تق تقی اش به اندازه یک گُردان؛ قدرت دارد تا دروازه دهانش را ببندد... او کفشهای پاشنه دارش را دوست دارد؛ چون هر بار که آن را می پوشد حس می کند بالای ابرها پرواز میکند... دوست دارد بدود و از حجم بی عقلی برخی مردانِ بی غیرت رها شود... تمام دلخوشی او همین چیزهاست؛ که گاهی کفش های پاشنه دارش را از جا کفشی در بیاورد و بگوید امروز روز پرنسس است؛ آماده باشید برای رفتن... چه فرقی می کند سه سان...

    ادامه مطلب
  • احترام به همدیگر

  • نیلوبلاگ

    داشتم فکر می کردم چه چیزی بنویسم؛ که نه شعار باشد ؛ نه خیلی تکرار...!!! می نویسم حتی اگر فکر کنید شعار است یا تکرار...!!! فضای عمومی جامعه چندان برای زنان آرامش بخش نیست... اگر در ساعات های خیلی خلوت در کوچه راه می رویم و خانمی جلوتر از ما راه می رود، کمی پای مان را سست کنیم و فاصله بیندازیم تا حس امنیت بیشتری کند... وقتی سوار تاکسی می شویم؛ لزومی ندارد پاهایمان را 180 درجه باز کنیم، این حرکت را می توانیم در مسابقات ژیمیناستیک المپیک انجام دهیم؛ کمی جمع و جور بنشینیم که زنی اگر نشسته مثل لواشک نچسبد به در ماشین..!! در هر محیطی اگر یک زن به ما لبخند می زند ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    احترام به همدیگر | احترام به همدیگر در اتوبوس | احترام به همديگر | احترام به یکدیگر براساس محبت و صمیمیت | احترام به یکدیگر | احترام به يكديگربراساس محبت وصميميت | احترام به عقاید همدیگر | احترام به یکدیگر در قرآن |